سيد محمد كمره اى

62

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

مشايعت ، بعد بنده و آقا اكبر آقا واحد به منزل آقا اكبر آقا كه وعده ناهار داشتيم رفته ، آقا ميرزا عباسقلى خان به واسطه كسالت تب كه داشته پيش رفته ، خوابيده بود . ما هم نيم به ظهر رسيده ، چايى حاضر ، بخارى را هم آتش ، ناهار از رستوران ، چهار بشقاب چلوكباب و چهار بشقاب پلو و خورشت و مخلفات فرستاده آوردند . همه خورده بلافاصله چايىها . مذاكرات بدون نتيجه سه به غروب بلند شده به منزل علاء الدين ميرزا كه دعوت داشتيم رفته ، قريب بيست و پنج نفر از سه دسته طرفداران تشكيل مبارزين بود . بعد آقا سيد هاشم و حلاج ، دكتر حسن خان ، فتح السلطنه ، آقا ميرزا حبيب الله خان ، آقا شيخ حسين گيوه فروش « 1 » ، آقا ميرزا على اكبر ساعت‌ساز ، واعظزاده ، مرآت الممالك ، آقا شيخ ابو طالب ميرزا ، على اكبر خان نظميه ساوه ، مدير رئيس غسالخانه ، وثوق السلطان ، عنوان اينكه رفع اختلاف و يگانگى بين سه دسته لازم است و نمىشود مگر به انحلال مؤسسات سه دسته ، و عمده كميته است كه بعضى مىگفتند از اول غيرقانونى و آقا ميرزا على اكبر مىگويد خائن ، به جهت اينكه روابط با قونسول انگليس دارند . شب كميته تلفن به سعد الدوله مىزند كه شما را به جهت رئيس الوزرائى كانديد مىكنيم و بايد كميته منحل شود تا ماها همه يكى شويم . طرفداران كميته مىگفتند كميته وعده انحلال را داده ، ما بايد وسائل انتخاب را فراهم بياوريم و يكى بشويم و مجلس محلى درست بكنيم . كميته انحلال خود را اعلان مىكند . بالاخره مذاكرات بدون نتيجه [ تمام شد ] . بلند شديم . يك به غروب بيرون آمده ، درب خانه فرخى با مرآت و آقا شيخ ابو طالب و اكبر آقا و آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، نبود . بعد متفرق شده به خانه آمدم . مغرب رسيدم . مادر اسماعيل هم به مريضخانه رفته بود خيلى افسرده ، حق هم دارد و چه‌قدر دلم به حال اين طفل و مادرش مىسوزد . اما چه كنم كه علاجى به نظر ، غير از لطف خداوندى نيست . شام هم چلو و قيسى و نيم‌رو و قدرى آش از ناهار صرف ، خوابيديم .

--> ( 1 ) . شيخ حسين راسخ معروف به گيوه‌چى يا گيوه فروش .